~~~~~كلاس21 دبیرستان صدوق~~~~~
سلام اما میرسیم به نظر بنده در باره ی جبر و اختیار و در واقع نتیجه گیری: مفروضات: خدا: واجب الوجود دارای صفات مطلقی چون اراده ، علم و رحمت اخلاق: مجموعه ی دستورات مطلق از جانب خداوند برای زنده شدن انسان مرتبه اخلاقی: افعال اخلاقی دارای مراتب گوناگونی اند و همه در یک سطح قرار ندارند. اصل موجبیت: مجموعه ای از علل نفسانی ، فیزیکی ، بیولوژیکی و... که منجر به ایجاد یک میل قوی در انسان برای انجام فعل میشود. اصل لطف: قبل از تحقق هر فعلی خداوند به انسان لطف میکند و زشتی عمل یا زیبایی آن را به او مینمایاند.هر چه قدر قلب انسان نرم تر باشد(رتبه ی اخلاقی بالاتری داشته باشد) این لطف(یا هدایت) خداوند قوی تر است. نظر بنده درباره ی جبر و اختیار با توجه به مفروضات بالا: انسان بی شک تحت تاثیر اصل موجبیت است.یعنی مجموعه ای از عوامل شیمیایی، فیزیکی، تربیتی، جغرافیایی، تاریخی، اجتماعی در انگیزش او و ایجاد تمایل او به انجام فعلی قطعا موثر است. اما مهمترین نکته این است که درست قبل از وقوع فعل(و همه ی شما حتما این را تجربه کرده اید) یک احساس باطن عمل را به شما نشان میدهد. شدت این احساس بستگی به رتبه ی اخلاقی شما دارد. به عنوان مثال کسی که در زندگی اش همیشه راست گفته و در یک موقعیت میخواهد دروغ بگوید این احساس را به شدت لمس میکند اما برای یک شخصی که به دروغ گویی عادت دارد این احساس بسیار ضعیف تر است(هر چند وجود دارد) برای انسان عمل به اصل موجبیت آسان تر از عمل به اصل لطف است و این منشاء مجازات انسان در جهان پس از مرگ است. این که چرا اصل لطف خود اصلی موجبیتی نیست بحث بسیار زیاد است و باید در مباحث اخلاقی مورد بررسی قرار بگیرد. پس ذات انسان طوری است که هرچه رتبه ی اخلاقی پایین تری کسب کند در مقابل اصل موجبیت آسیب پذیر تر و ضعیف تر میگردد و از هدایت و لطف خدا بهره ی کم تری میبرد. به این علت است که خداوند در پاسخ به مشرکانی که از پیامبر طلب معجزه میکنند میفرماید: "این ها اگر معجزه را هم ببینند ایمان نخواهند آورد". نتیجه گیری: با ملاصدرا هم صدا میشوم و میگویم مسئله ی جبر و اختیار را تنها با ایمان به خداوند میتوان حل کرد.انسان به طور مطلق دارای اختیار نیست و اعمالش هم کاملا موجبیتی نیست و در این وسط لطف خداوند بر انسان سایه افکنده است. والسلام علیکم بدرود سلام فرا رسیدن عید قربان ، نماد اوج بندگی انسان در مقابل خداوند را به همه ی شما تبریک عرض میکنم.همانطور که قول داده بودم در این پست به مسئله ی جبر و اختیار از دیدگاه اسلام خواهیم پرداخت. جبر و اختیار در فلسفه ی اسلامی تعاریف و مفروضات اولیه: خداوند: واجب الوجود.دارای صفات مطلق کمالی چون علم،اراده،حکمت و رحمت. قرآن: وحی الهی در بر دارنده ی حقیقت مطلق که بدون هیچ کم و کاستی بر پیامبر نازل شده است. جبر: انسان در انجام کارهایش هیچ گونه اراده ای ندارد. تفویض: انسان به طور مطلق در انجام کارهایش آزاد است. کسب: هم زمان با تحقق فعل در انسان یک نوع اراده بی آنکه تاثیری در وقوع فعل داشته باشد در انسان به وجود می آید که تنها در حکم ظرف فعل است. بعد از آشنا شدن با تعاریف و مفروضات اولیه ی فلسفه ی اسلامی سراغ موضع گیری علما و متکلمین مسلمان در مورد مسئله ی جبر و اختیار میرویم.فیلسوفان مسلمان هم همچون فیلسوفان غرب در قبال این مسئله به سه طریق موضع گیری کرده اند.هر چند موضع گیری ای که ماهیتا با موضع گیری فیلسوفان غربی متفاوت است و ما ان شاء الله در پست نتیجه گیری به این تفاوت های ماهوی خواهیم پرداخت. متکلمین قائل به جبر: این متکلمان جملگی اعمال انسان ها را جبری میدانند و آن را به اراده ی خداوند نسبت میدهند. در واقع بیان میکنند که انسان در مقابل اراده ی الهی فاقد هرگونه اختیار است.در واقع تمامی حرکات انسان یا اضطراریه است یا اکتسابیه.از مهمترین حامیان این نظریه فرقه ی اشاعره میباشد.پیشوای اشاعره به طرفدارانش میگوید: «و امروا ، اى اهل السنه و اهل الحديث ،انه لا خالق الا الله وان سيئات العباد يخلقها الله وان اعمال العباد يخلقها الله عزوجل و عن العباد لا يقدرون ان يخلقوا منها شيئا»; «خالقى جز خدا نيست و گناهان بندگان را خداوند به وجود مى آورد و اعمال بندگان مخلوق خداست و آنان توانايى بر انجام هيچ يك از افعال خود را ندارند». استدلالات قرآنی: "مارميت اذا رميت ولكن اله رمي" "والله خلقكم و ما تعلمون" "و ما تساوون الا ان يشاء اله" "قل لا املك لنفسي ضراء و لا نفعا الا ما شاءاله" "لايغرب عنه مثقال ذره في السموات" "و ما اصاب من مصيبه الا باذن اله" "ماتشاون الا ان يشاء اله" "ضلّ من يشاء و يهدي من يشاء" "ما تحمل من انثي و لا تصنع الا بعلمه" "لقد بعثنا في كل امه رسولا ان اعبدو اله و اجتنبوا الطاغوت و منهم من هدي اله و منهم من حقت عليه الضلاله" "ختم اله علي قلوبهم و علي سمعهم و علي ابصارهم عشاوه و لهم عذاب اليم" "و لاينفعكم نحصي ان اردت ان انصح لكم ان كان اله يريد ان يغوبكم، هو ربّكم و اليه ترجعون" متکلمین قائل به تفویض: این گروه قائل به آزادى مطلق انسان در كارهاى خود هستند.از مهمترین طرفداران نظریه ی تفویض معتزله میباشند. استدلالات قرآنی: "انا هدينا نجدين، فامّا شاكرا و اما كفورا" "فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر" "من عمل صالحاً فلنفسه و من اساء فعليها" "كل امري بماكسب رهين" "من عمل سئيه فلايجزي الا مثلها" "ذالك بماكسب ايديكم" "ليجزي الذين اساوءا بما عملوا" "لها ماكسبت و عليها ما اكتسبت" متکلمین امامیه: حتما بیشتر شما این حدیث معروف را از امام صادق شنیده اید که میفرماید:«نه جبر است و نه تفويض ، بلكه امرى است ميان اين دو امر» بر اساس دیدگاه امامیه انسان با اين كه در فعل خود مختار است ، اما مستقل نيست; بلكه خداى متعال از راه اختيار و با اراده انسان تحقق فعل را خواسته است . هر فعلى كه با دخالت انسان، جامه تحقق به خود مى پوشد ، خداى متعال تحقق آن را از راه مجموع اجزاى علت تامه كه يك جزء آن اراده و اختيار انسان است ، اراده كرده است . در نتيجه اين گونه خواستن خداوند ، در عين اين كه انسان در انجام فعل مختار است، تحقق فعل بسته به وجود شرايطى ديگر نيز مى باشد كه بسيارى از آن ها در حيطه اراده و اختيار انسان نيست . افزون بر اين كه هيچ موجودى و از جمله انسان در عالم هستى وجود استقلالى ندارد و همه موجودات محتاج و نيازمند به وجود خداوند مى باشند. نتیجه گیری: بحث جبر و اختیار در اسلام، یک بحث کلامی-عقلی است.بحث جبر و اختیار در اسلام ماهیتا فاقد بسیاری از مسائل و معضلاتی است که در فلسفه ی غرب شاهد آن بودیم.برای اطلاع بیشتر از این بحث کتاب جبر و اختیار اثر صدرالمتالهین میتواند منبع مفیدی باشد.(ملاصدرا معتقد است تنها شرط فهم مسئله ی جبر و اختیار ایمان به خدا است.) از آنجا که دو-سه روز آینده(روز عرفه و عید قربان) ایام مهمی است پست را با توصیه ای از مرحوم آیت الله بهجت رحمه الله علیه به پایان میرسانم.منتظر پست آخر جبر و اختیار باشید. و السلام علیکم... انبياء و ائمّه ـ عليهم السّلام ـ نيامده اند كه بگويند مردم از دنيا هيچ بهره اى نداشته باشند، بلكه آمده اند طريقه ى دنيا دارى با سعادت و عزت و... را هم به ما نشان بدهند. بسم الله الرحمن الرحیم سلام در این پست و دو پست بعدی که ان شاء الله خواهم گذاشت با هم موضوع مهم جبر و اختیار را بررسی میکنیم.در این پست به مفهوم جبر و اختیار از دیدگاه فلسفه ی غرب میپردازیم(البته به صورت خیلی خلاصه و ساده ).در پست بعدی این موضوع را در فلسفه ی اسلامی بررسی میکنیم و پست آخر به نتیجه گیری و جمع بندی اختصاص خواهد داشت. جبر و اختیار در فلسفه ی غرب : تعاریف اولیه : ۱)عمل جبری: عملی که حقیقت من انسان در تحقق آن دخیل نیست. ۲)عمل مختارانه: عملی که حقیقت من انسان در تحقق آن دخیل است. ۳)اصل موجبیت: هر عملی مسبوق(متصل) به سلسله اعمال نفسانی یا فیزیکی ماتقدم آن عمل است. ۴)اصالت تداعی صور نفسانی: هر لحظه مجموعه ای از انگیزه هاست به گونه ای که در هر لحظه انگیزه ی قوی تر به عنوان انگیزه ی برتر منجر به ایجاد فعل انسان میشود. حال که با تعاریف اولیه بحث جبر و اختیار آشنا شدیم باید ذکر کنیم که اصولا فیلسوفان غرب در رابطه با جبر و اختیار سه موضع اتخاذ کرده اند: ۱)فیلسوفان قائل به جبر : این دسته از فیلسوفان جملگی اعمال بشری را اعمال جبری میدانند.از مهمترین فیلسوفان معتقد به این نظریه میتوان از سقراط ، اسپینوزا ، هگل ، مارکس و نیچه اسم برد. مهم ترین استدلال این دسته از فیلسوفان اصل موجبیت میباشد. البته هر کدام از آن ها به نوع خاصی از موجبیت معتقدند از جمله : الف ) موجبیت نفسانی : یعنی اعمال موجبی نفسانی (انسان به عنوان ذهن ) ب ) موجبیت بیولوژیکی : یعنی اعمال موجبی بیولوژیکی (انسان به عنوان یک عضو بیولوژیک) پ ) موجبیت تاریخی : یعنی اعمال موجبی تاریخی (انسان به عنوان جزئی از تاریخ) موجبیت اقتصادی و ... ۲ ) فیلسوفان قائل به اختیار: این دسته از فیلسوفان جملگی اعمال یا قسمی از آن ها را مختارانه میدانند.مهمترین حامیان این نظریه عبارتند از کانت ،کیرکگور ،هایدگر ،دکارت ،لایب نیتس ،ولتر ،بردیایف و اپیکوریان. استدلالات: الف) نظریه استعلایی کانت در مورد زمان: ذات انسان با زمان به تجربه ها نظم میبخشد. در نتیجه ذات انسان خارج از دایره ی زمان است. اصل موجبیت میگوید ذات انسان تحت تاثیر زمان است. در نتیجه اصل موجبیت میگوید ذات انسان داخل زمان است. پس اصل موجبیت غیر قابل قبول است. ب) نظریه تکلیف دینی کیرکگور: انسان در جاذبه ی گناهان احساس ترس میکند. این ترس آگاهی بدون وجود اختیار در انسان بی معنی است. پ) رد اصل موجبیت توسط برگسن: تمام اصول موجبیت جز موجبیت نفسانی استقرایی است. تنها میتوان اصل موجبیت نفسانی را به عنوان یک اصل بررسی کرد. اصل موجبیت نفسانی در دل خود اصالت تداعی صور نفسانی را مستتر دارد. این که میگوییم انگیزه ی قوی تر یعنی برتر یک حکم تحلیلی(یعنی حکمی که هیچ حقیقتی را در بر ندارد) است زیرا انگیزه ی قوی تر یعنی انگیزه ای که بر سایر انگیزه ها فائق آید.یعنی انگیزه ی برتر. پس انگیزه ی قوی تر یعنی انگیزه ی برتر.پس طرفین قضیه به صدور حکم هیچ کمکی نمیکنند.در واقع ما از خود فرض برای اثبات حکم استفاده کرده ایم.(البته برگسن اختیار را ثابت نکرده بلکه نظر جبری ها را رد کرده ) ۳ ) فیلسوفان لا ادری (نمیدانیم!) دسته ی آخر از فیلسوفان معتقدند درمورد جبر و اختیار اصولا نمیشود هیچ حکمی صادر کرد. استدلالات: الف) عدم امکان حکم کردن در مورد آینده برگسن: هر گونه حکمی در مورد آینده، ناشی از شبیه دانستن آن به گذشته است. هیچ دلیل علی وجود ندارد که آینده مثل گذشته باشد. پس در مورد آینده نمیتوان هیچ حکمی صادر کرد. حکم به اختیار حکمی در مورد آینده است، زیرا اختیار در آینده تحقق میپذیرد. پس هیچ حکمی در مورد اختیار نمیتوان صادر کرد.(البته اگر نظریه ی کانت در مورد اختیار را بپذیریم این مشکل حل خواهد شد) ب) عدم معنای امکان: اختیار چیست ؟ نفی ضرورت ضرورت چیست ؟ نفی امکان امکان چیست ؟ امکان فقط دارای یک جهت است آن هم جهت وجودی است یعنی تا امری ضروری نشود نمیتوانیم مطمئن شویم ممکن است. نتیجه اینکه نمیتوان هیچ حکمی در مورد ممکن صادر کرد پس نمیتوان حکمی در مورد ضرورت صادر کرد پس نمیتوان حکمی در مورد اختیار صادر کرد. پ) تصور اختیار یا جبر: هر گونه تصور اختیار(یا جبر) مستلزم داشتن نوعی تصور از جبر ( یا اختیار) است. ۴) خارج شدن از دایره ی عقل هنگام انجام دادن عمل: عده ای معتقدند اصولا زمانی میتوان تعیین کرد که فعلی مختارانه است یا نه که آن فعل انجام شده باشد زیرا در هنگام تحقق فعل انسان دیگر از دایره ی عقلانیت خارج میشود. نتیجه گیری: فیلسوفان غرب در مورد مفهوم جبر و اختیار به هیچ روی موضع گیری واحدی ندارند و تقریبا موضع گیری ها و استدلالات هر کدام از طرفین دعوا موجه مینماید و گاهن با هم متناقض است.به دلیل همین بیش از حد خلاصه شدگی ممکن است بعضی از استدلالات گنگ یا ناقص بیایند، برای مطالعه ی بیشتر و کامل تر میتوانید به کتاب "مبانی مابعد الطبیعه" اثر "ژان وال" مراجعه کنید. در پست بعد ان شاء الله می ببینیم فلاسفه ی اسلامی چه موضع گیری ای در مورد مسئله ی بغرنج جبر و اختیار اتخاذ کرده اند. .منتظر پست بعدی باشد... و السلام علیکم مهدی من هر چی زور می زنم فلسفه ام نمیاد . تو یه چیزی بگو ما دنبال کنیم . هی می خوام وبالگ نویسی (جمع مکسر وبلاگ نویسی)کنم به ذهنم می رسه که قول دادم باید فلسفه نویسی کنم . بعدش می فهمم که بحث های فلسفی چقدر دموده شده . الان می خواستم اصل عدم جمع نقیضین رو رد کنم . بعد یادم اومد که تو دبیرستان مهدی و بهرام با برهان خلف برهان خلف را رد کردند... هنوز اثباتشو داری؟ یک سوال فلسفی دارم ... هوا که سرد میشه ... خوب بشه ...دمای بدن هم پایین میاد ... اما اینها چه ربطی به ویروس سرماخوردگی داره؟ هان ؟

انفاق، احسان، صداقت، دوستى و محبّت و در فكر هم بودن يكى از راههاى سعادت دنيوى ما است.
اگر در فكر هم، يار هم، غمخوار هم باشيم، در واقع در فكر خود هستيم و در نتيجه دنياى خود را هم نگهدارى كرده ايم.
خدا تنبه دهد كه از بى تنبهى شكست نخوريم و متنبّه بشويم كه چرا فكر نكرديم كه با پيروى از انبياء و اولياء ـ عليهم السّلام ـ چگونه دنيادارى كنيم.

هوا هم سرد شد گل از خاک بردمید ...
| Design By : Night Skin |

